امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره

مسافری از بهشت

دوستان خیالی کودکان

  خیال پردازی در کودکان امر رایجی است. برای مثال گاهی با عروسک های خود صحبت می کنند و یا در خلوت خود زیر لب جملاتی را زمزمه می کنند. این موضوع تا حدی عادی است ، اما باید در نظر داشت که این مسئله می تواند باعث بروز اختلالات اجتماعی در کودک شود. جو فراست: کودکان ۳ تا ۵ سال تفاوتی بین واقعیت و تخیل قائل نیستند. از نظر آنها هرچه به ذهن شان خطور کند، واقعی است. دقت کنید که در حدود ۴سالگی به احتمال زیاد متوجه وجود یک دوست خیالی می شوید که مدتی هم با شما و فرزندتان زندگی خواهد کرد. این دوست خیالی سلیقه اش مانند فرزندتان است، یعنی هرچه کودک شما دوست دارد مورد علاقه دوست خیالی او هم هست و هرچه فرزندتان نمی پسندد، دوست خیالی اش هم دو...
3 ارديبهشت 1395

دوستان امیرعلی

گل پسر مامان مدتهاست که با دوستان خیالیت زندگی می کنی.دوستانی که گاهی همراهت هستن،باهاشون تلفنی صحبت می کنی و گاهی هم باهاشون بازی می کنی.حتی گاهی ازشون ناراحت میشی و بهشون تذکر میدی !! اسم دوستانت هم "دومبا"،"دوچدا" و "ددجی" هستش... الهی قربون اون ادا و اصولت برم من عزیزدلم ...
3 ارديبهشت 1395

...

صدای قدم های بهار می آید... زیباترین تحول جهان خلقت... چه قدر زیباست کنار هم بودن و عشق مادری که با فرزندش به دنیای کودکی سفر می کند. مادر که باشی،خوب می دانی که گذر هر سال چه معنایی دارد... چرا که فرزندت،ابن زیباترین هدیه الهی یک گام به سوی آینده برمی دارد... مادر که باشی،تمام آرزوهای بهاریت خلاصه می شود در فرزندت و او معنابخش تمام لحظات عمرت خواهد بود... مادر که باشی،روح و قلبت،پروانه وار و بی تاب تا ابد همراه فرزندت خواهد بود. ...
3 ارديبهشت 1395

عید نوروز

عزیزدل مامان،من عید نوروز رو خیلی دوست دارم.از حال و هوای عید لذت میبرم،چیدن هفت سین از کارهای مورد علاقه من می باشد.از اینکه خانه تمیز شود و همه جا بوی تازگی و نو شدن بدهد لذت می برم... امسال هم مثل سال قبل بیشتر کارهای خانه تکانی را خودمان انجام دادیم و نظافت منزل تقریبا یک ماه طول کشید!البته امسال قدری اضافه کاری هم انجام دادیم و بابایی سالن را نقاشی کردن و قدری تغییر دکوراسیون دادیم.طولانی شدن کارمان شما رو اذیت می کرد و کلافه بودی! اما خوب چاره ای نبود عزبزدلم   بالاخره کارهایمان تمام شد...همه جای خانه میشد بوی عید رو حس کرد...حس و حال خوبی داشتم و از این حال و هوا لذت می بردم... نفس مامان امسال روز عید یکشنبه،ساعت هشت و دوازده ...
2 ارديبهشت 1395

تولد دایی عماد

11دی ماه،روز تولد دایی عماد بود و ما منزلشون دعوت بودیم. اون روز شما برای اولین بار فشفشه دیدی و خیلی هیجانزده شده بودی قیل از رفتن به خانه دایی عماد بهت گفتم امروز تولد داییه،براش هدیه چی بخریم؟ شما هم گفتی جرثقیل!! و یه جرثقیل کوچولو از طرف شما برای دایی گرفتیم ...
2 ارديبهشت 1395

ورزشکار کوچولو!

گل پسر مامان خیلی دوست دارم ورزش جزیی از زندگی روزمره شما باشه،چون ورزش کردن باعث سلامت روح و جسم میشه.به پیشنهاد زندایی ماهرخ،یه روز من و شما و بابایی رفتیم به باشگاه زینبیه(اتوبان بسیج) و با آقای اجلالی ملاقات کردیم.ایشون رو زندایی به ما معرفی کرده بودن.بعد از صحبت و مشاوره با ایشون قرار شد سه جلسه به صورت آزمایشی شما رو بیاریم باشگاه و بعد بهمون بگن که ثبت نامت بکنیم یا نه! بعد از گذشت سه جلسه در تاریخ 13 دی ماه 94 شما رو رسما ثبت نام کردیم.البته آقای اجلالی گفتن با توجه به سن کم شما، فعلا شما آموزش نمی گیری و ایشون تضمینی برای آموزش ندارند.تا زمانی که شما متوجه دستوراتشون بشی و مثل سایر بچه ها و کنار آنها تمرین کنی.اما هدف من فعلا آشنا ش...
28 فروردين 1395

باغ پرندگان

نفس مامان شما به حیوانات علاقه زیادی داری.هر چند وقت یکبار از من و بابایی می خوای که شما رو ببریم باغ وحش.امروز هم ما تصمیم گرفتیم شما رو به باغ پرندگان ببریم.عزیزدل مامان خیلی بهت خوش گذشت،از دیدن پرنده ها لذت می بردی و گاهی هیجان زده میشدی... دوشنبه/ 26 آبان 94   ...
28 فروردين 1395